تبليغاتX
وبلاگی برای دوستداران نی علوی

وبلاگی برای دوستداران نی علوی

کیانی نژاد کیست؟

محمد علي كياني نژاد (متولد اول آبانماه ۱۳۳۱) ، نوازنده ني و نواساز وي هنر را در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ملي آموخت و فارغ التحصيل رشته موسيقي دانشكده هند هاي زيبا (تهران) كنسرتهاي بسياري در داخل و خارج از كشور اجرا كرده است. تجربه فراوان در همنوازي و نواسازي و تنظيم آثار دارا مي باشد.از آثار او مي توان به مهرورزان ، سفر آفتاب، سرو سيمين و… و كتاب " شيوه‌ي ني نوازي و شناخت ساز هاي بادي ايران" اشاره كرد.

وی در بيرجند ديده به جهان گشود و تحصيلاتش را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر گذرانيد. پدر وى غلامحسين كيانى نژاد كه داراى صداى دل‏نشينى بود، او را درسن 8 سالگى تشويق به  آواز خواندن و نواختن فلوت نمود . محمد على گاهى نزد پدر و زمانى با گوش دادن به راديو و تقليد از نوازندگان اين ساز را فراگرفت. پيشرفت وى زمانى در مسير صحيح قرار گرفت كه در اردوى رامسر با نوازندگان سراسر كشور و نيز موسيقى پيشرفته آشنا شد.

  كيانى نژاد در سال 1351 وارد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران شد و تحصيلات آكادميك موسيقى و رديف‏هاى موسيقى را بويژه در مورد ساز "نى" نزد استادان بزرگى چون مرحوم نورعلى برومند ، داريوش صفوت ، مرحوم مسعوديه ، هرمز فرهت و عليرضا مشايخى گذرانيد. پايان نامه تحصيلى او نيز به شناخت سازهاى بادى ايران اختصاص دارد. وى از سال 1353 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران آغاز و در اين مركز به تدريس موسيقى جهت هنرجويان پرداخت . سپس آهنگ سازى و سرپرستى گروه فارابى را در مركز به عهده گرفت كه حاصل آن ارائه آثار ارزشمند و كنسرت هاى قابل توجهى بوده است . از سال 1365 با كناره‏گيرى از كار در "مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى "به آهنگ سازى و اجراى كنسرت هاى زيادى با همكارى و شركت در گروه عارف و نيز با بنيان نهادن گروه دستان در 5 قاره جهان اجرا نموده است.

    كيانى نژاد حاصل ده سال مطالعه و تجربه خود را در سال 1367 تحت عنوان كتاب "شيوه نى نوازى و شناخت سازهاى بادى ايران " منتشر نمود كه اين اثر، اولين كتاب آموزش نى محسوب مى شود.  از ديگر موفقيت هاى هنرى او كسب مقام اول نى نوازى در اولين آزمون باربد و نيز كسب مقام در فستيوال جهانى تكنوازى وبديهه نوازى سازهاى بادى در كشور سوئد در سال 1373) 1994) مى‏باشد. كتاب ديگر ايشان "رديف موسيقى ايران براى ساز نى" توسط انتشارات احسان در سال 1379 به چاپ رسيده است.

 

    از آثار هنرى كيانى نژاد مى توان به تعدادى از آهنگ‏هائى كه با صداى خوانندگانى چون شجريان، افتخارى، ناظرى، گودرزى، سيمابينا و ملك مسعودى ضبط و پخش گرديده است اشاره نمود:

 1. انتظار با آواز محمد رضا شجريان                   2. مهرورزان با آواز افتخارى

 3. سرو سيمين با آواز افتخارى                        4. پيرمغان با صداى ملك مسعودى

 5. سفر آفتاب با صداى ملك مسعودى              6. گل من با صداى ملك مسعودى

 7. مندير ( انتظار) با صداى ملك مسعودى         8. فرياد عشق باصداى محمد جواد شجريان

 9. آهوى من با صداى سيمابينا                      10. موسيقى محلى بيرجند با صداى سيمابينا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:25  توسط بابک  | 

ندارد

با سلام خدمت خوانندگان عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد اگر به ای وبلاگ

آمدید حتما" به پیوندهای نیستان آقا قاسم و ایران در قبل از انقلاب سر بزنید.

                                         بابک برفه و با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:28  توسط بابک  | 

آقا حسن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 21:10  توسط بابک  | 

نسیم شمال

 

دست مزن چشم ببستم دو دست          راه مرو چشم دو پایم شکست

حرف مزن قطع نمودم سخن                  نطق مکن چشم ببستم دهن

هیچ نفهم!این سخن عنوان مکن            خواهش نا فهمی انسان مکن

                              لال شوم کور شوم کر شوم

                           لیک محال است که من خرشوم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:32  توسط بابک  | 

نی زیباست

فرازی از سخنان استاد حسن کسایی
اشك صبا
 
وز ناله سوزنده ما بود كه امروز
در ناى نى افتاده چنين زير و بمى خوش
در فرصتى كوتاه، اما مغتنم با يكى از مفاخر و اسطوره  هاى هميشه جاويد موسيقى ايران، حسن كسائى به گفت وگو نشسته ايم. موسيقيدانى كه نواى سازش، حكايت ها و شكايت ها از اعماق تاريخ كهن سرزمين ما دارد و در هفتادمين دهه پربار زندگى اش براى دل هاى مشتاق مى نوازد و همچنان با نى سحرانگيزش ناله ها، زمزمه ها و فريادها سر مى دهد. با آرزوى عمرى طولانى و تندرستى براى اين استاد يگانه، مى خوانيم اين پرسش و پاسخ كوتاه را و مى آموزيم نكته هاى ارزنده را.
•••
•در يكى دو سال اخير آثارى از تكنوازى و همنوازى شما منتشر شده است، «از كران زنده رود»، «ياران زنده رود»، «پس از سكوت» و «به اصفهان رو» از آن جمله است. آيا كارهاى تازه اى در دست انتشار و يا ضبط داريد؟
اميدوار هستم كه با وجود كسالت مزاج و كهولت سن، اگر خدمتى از دستم برآيد براى آنها كه كارهاى دست اول هنرى را با اشتياق خواهانند، انجام دهم.
•حسن كسائى، همواره علاوه بر تكنوازى در همنوازى، بداهه نوازى و جواب آواز، هنرمندى پيشرو و سرآمد بوده است. علت يا علل اين موفقيت از ديدگاه خود شما چيست؟
من مى دانم كه نمى دانم، اما مى دانم كه روزى ما نباشيم و اسم و آثارمان مانا باشد.
•به نظر شما، چگونه مى شود در زمينه آثار موسيقى، بين آهن پاره و طلاى ناب فرق گذاشت؟
جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل/ زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش. ناآشنا بودن به هر هنرى، شنونده يا بيننده را به قبول ابتذال سوق مى دهد. مردم ما خصوصاً جوان ها با آثار درخشان و اصيل موسيقى آشنا نيستند. بايد دانست كه شناخت مقامات موسيقى، شعر، نقاشى، داستان و يا هر انديشه تابناكى، به شناخت دقيق و صحيح نيازمند است، ولى به طور مثال اگر در جلسه اى گفتى سرم درد مى كند يا گوشم درد مى كند، تمام افرادى كه در آن جلسه حاضرند، مى شوند «طبيب» او يا در جاى ديگر، موسيقى شناس، اديب، منتقد سينما، كارشناس فوتبال و ...! اين دردى است بدون علاج و مسئله اى است بى جواب. چه بايد كرد؟ من هم نمى دانم. چرا من كه شما هم نمى دانيد! اين گرفتارى جامعه ماست، اين خودشيفتگى مردم ماست كه بى وقوف در هر كارى خود را ذى صلاح و صاحب نظر و صاحب كمال مى دانند.
•در سال هاى اخير، جوهر موسيقى ايران كم رنگ شده است و از آن اجراهاى دلنشين، كمتر به گوش مى رسد. به عبارتى موسيقى ايرانى كم  فروغ شده است. نظر شما در اين زمينه چيست؟
اگر رنگ و بويى از موسيقى بود، تعجب داشت! اين وضعيت طبيعى است. نمى دانم به عرض بنده، التفات داريد يا خير؟
•بله، جناب استاد. آقاى لطفى در بخشى از مقاله اى كه هشتم بهمن ماه در همين روزنامه (شرق) منتشر شده است، مى نويسد: «ايشان [استاد جليل شهناز] و استاد كسائى تنها ساز ننواخته اند، بلكه جوانه هاى مليت را در دل ما كاشته اند. از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه بر ايران و تمدن شنيدارى آن بزنند.» به نظر شما اين ميراث فرهنگى را چگونه مى توان از گزند حوادث حفظ كرد، تا روزى  روزگارى به دست آيندگان برسد؟
ببينيد موسيقى ايران، چند هزار سال سابقه دارد و در طول زمان تغيير شكل و ماهيت داده است، ولى اين موسيقى كه فعلاً در دست ما است، بيشتر از زمان قاجار نشأت گرفته و اسامى آن نيز عوض شده است، اما موسيقى به راه خودش همچنان ادامه داده است. در حال حاضر ده ها هزار هنرجوى موسيقى داريم كه در حال فراگيرى سازهاى ملى و همچنين آواز هستند. پس براى من جاى اميدوارى است كه موسيقى در آينده متحول شود، اما به راه صحيح و اصالت خود پايدار بماند. البته اين آرزوى من و امثال من است كه عمرى را به پاى موسيقى گذاشته ايم. تا چه كنند با موسيقى اين مملكت، اين جوان ها؟!
•سال ۱۳۸۱ در گفت وگويى با استاد محمد طاهرپور (طاهرزاده) از ايشان سئوال كردم، بهترين صداى سازى كه تا حالا شنيده ايد كدام بوده است؟ در جواب فرمودند: «اول صبا، دوم كسائى، سومى را هنوز پيدا نكرده ام. يك مسئله اساسى در مورد موسيقى اين است كه هنرمند مى بايد شنونده را به كام برساند و او را اشباع كند. اين ويژگى را من اول در كار صبا و دوم در كسائى ديده ام و بس.» از ديدگاه شما، شنونده خوب و آگاه تا چه حد مى تواند در اين تاثيرپذيرى، نقش داشته باشد؟
به طور مثال اين ماجرا را برايتان تعريف كنم. يك روز در باغ بزرگى، اطراف اصفهان مهمان بوديم. چند نفر از خوانندگان و چند تن از دوستان من هم كه در شناخت موسيقى اهليتى دارند، حضور داشتند. ميزبان ما تعدادى از دوستان و آشنايان خودش را هم دعوت كرده بود. بعدازظهر من شروع به نواختن نى كردم و براى چهار خواننده اى كه در مجلس حاضر بودند، مركب نوازى كردم، يعنى از دستگاه يا آوازى به دستگاه يا آوازى ديگر (كه مايه صداى خواننده بعدى بود) مدگرى كردم، كه نزديك به يك ساعت طول كشيد و آنها هم به نوبت خواندند. در فواصل اجراى ساز و آواز، دوستان ابراز احساسات مى كردند. يكى از مدعوين كه در كنار آقاى ذبيح الله احمدى (يكى از خوانندگان) نشسته بود، به او گفته بود: «اين آقا هم كه مثل ديگران نى مى زند، پس چرا شما اينقدر، ابراز شور و شعف مى كنيد؟!» آقاى احمدى در جواب به او گفته بود: «شما يك اشتباه مى كنيد و مى گوييد اين هم مثل ديگران نى مى زند، ولى اين ديگران هستند كه مى خواهند مثل ايشان [كسائى] نى بزنند!»
نمى دانم باز براى شما روشن شد يا خير؟ سعدى مى فرمايد:
از هزاران در يكى گيرد سماع
آشنايان ره بدين معنى برند
تا نسوزد برنيايد بوى عود
زان كه هر كس محرم پيغام نيست
در سراى خاص، بار عام نيست
پخته داند كاين سخن با خام نيست
•طبيعى است كه موسيقيدانى چون حسن كسائى، دل گرفتگى ها و دغدغه هاى بى شمارى داشته باشد! چگونه در خلوت تنهايى خود، با اين دل گرفتگى ها و دغدغه ها كنار مى آييد و به سكون و آرامش مى رسيد؟
تحمل انسان در برابر ناملايمات به تدريج بالا مى رود و انسان را ناگزير به زندگى و فعاليت هنرى مى كند. اين است كه بارها گفته ام و اين بار هم در پاسخ به شما مى گويم: «نكنم عاشق چه كار كنم»؟!
• به عقيده شما، چه پيامى در موسيقى و ادبيات ايرانى نهفته است كه متاسفانه جوان هاى ما، روز به روز از آن دورتر و دورتر مى شوند؟
عشق، صلح، دوستى، محبت، نوع دوستى و از اين قبيل معنويات انسانى. البته اين مطلب را هم توضيح بدهم كه با وجود آنكه اين موسيقى و اين ادبيات بر بنياد انسان سازى استوار است، اما درك و دريافت شنونده هم شرط است. يعنى هر كسى درك ممتازترى از موسيقى داشته باشد و شعور موسيقايى او در مراحل بالاترى قرار داشته باشد، بدون شك حالات عميق ترى از موسيقى را درك خواهد كرد. ولى بعضى ها (كه متأسفانه كم هم نيستند) نسبت به شعر و موسيقى و يا كلاً هر هنرى بى تفاوتند، كه درد جامعه ما در همين جاست!
• استاد كسائى، اگر ممكن است بشنويم يك خاطره ناشنيده را از زبان شما.
شب نوروز سال ۱۳۳۶ با دوستى در ميدان تجريش قرار داشتم. مدتى بود منتظر ايستاده بودم. از بلندگوى «كافه قنادى فرد»، نوار نى من پخش مى شد. ساعت يك بعدازظهر بود. جمعيت قابل توجهى، ساكت و بى حركت ايستاده بودند. حدس زدم كه براى گوش دادن نى ايستاده اند، ولى باز هم باورم نيامد. به پيرمردى كه آنجا ايستاده بود، آهسته گفتم: آقا اين جمعيت براى چه اينجا ايستاده اند؟! نگاهى تعجب آلود به سرتاپاى من انداخت و با لهجه تهرانى غليظى گفت: «مگه نمى شنفى»؟! اين پيرمرد، پاداشى بسيار ارزنده را به من نويد داد كه هرگز ياد و تاثير آن از خاطرم نمى رود. روزى خدمت خانم منتخب صبا (همسر استاد صبا) رسيدم و به مناسبت چهلمين سال درگذشت استاد با ايشان گفت وگويى داشتم. خانم صبا در بخشى از اين مصاحبه گفته است: «به خاطرم مى آيد وقتى صداى ساز كسائى از راديو پخش مى شد، صبا سرش را به جعبه راديو مى گذاشت و آرام آرام مى گريست.»
•حالا بعد از گذشت پنجاه سال، احساس شما از شنيدن اين خاطره چيست؟
سال ها پيش به اتفاق «مرتضى خان نى داود» و «حسين تهرانى» از وزارت فرهنگ و هنر، نشان لياقت هنرى دريافت كردم. در سال هاى اخير هم كه حتماً مى دانيد، اولين نشان درجه يك فرهنگ و هنر و اولين نشان چهره هاى ماندگار را در رشته موسيقى دريافت كردم كه نهايت سپاس را دارم. همين طور بسيار مورد توجه محافل هنرى داخل و به خصوص خارج از كشور بوده ام كه همه اينها موجب دلگرمى و خرسندى من است، ولى هيچ نشان و تقديرى براى من در طول عمرم، بالاتر و با ارزش تر از اشك صبا نبوده است و نخواهد بود. توجه استاد ارشد و عظيم موسيقى كشور يعنى استاد ابوالحسن خان صبا براى من بزرگترين پاداش و تقدير است. ياد و خاطره و آثار ارزنده اش همواره پاينده باد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:0  توسط بابک  | 

برای عذر خواهی از استاد قاسم خان علوی که دربست مخلصشم و چاکر

استاد حسین عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:52  توسط بابک  |