تبليغاتX
وبلاگی برای دوستداران نی علوی

وبلاگی برای دوستداران نی علوی

استاد کسایی در پس سالیان




این عکس ها بیشتر هستند و اگر مایل به دیدن آنها می باشید

                                                   در سایت استاد کسایی که در لینک ها است مراجعه کنید.

                          

                                                                                                            بابک برفه(کرمانی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:19  توسط بابک  | 

استاد کسایی در یک نگاه

الف) سالشمار

1307- تولّد- سوم مهرماه، اصفهان، محلة بيدآباد، كوچۀ باغ كلم.

1312- شروع به خواندن آواز و تعليم نزد جلال تاج اصفهاني.

1313- بهره‌گيري از استادان طراز اوّل موسيقي، نظير: اسماعيل اديب خوانساري، اكبر خان نوروزي، غلامرضا خان سارنج، سيد حسين طاهرزاده، علي شهناز، محمد طاهرپور و ...

1314- شروع تحصيل در مدرسه پهلوي و در سال‌هاي بعد، مدارس منيژه، شاه عباسي، علّيه، حكيم نظامي و دبيرستان ادب اصفهان.

1317- اوّلين ملاقات با ابوالحسن صبا و حسين تهراني در تهران و خواندن آواز ابوعطا به همراه ويلن استاد.

1318- اوّلین اجرای صحنهای، آواز همراه فلوت نصیر ثقفی در مایۀ بیات ترک (دبیرستان سعدی اصفهان).

1319- علاقه‌مندي به صداي ني و دميدن در آن.

1321- بهره‌گيري از مهدي نوايي به مدت سه ماه.

1322- اجراي اوّلين برنامه در راديو ايران (قطعاتي در دستگاه سه‌گاه و چهار مضراب زنگ شتر صبا).

1324- اجراي دومين برنامه در راديو ايران در برنامۀ سوليست هاي خارج از كشور روز دوشنبه (به جاي ويلن ابوالحسن صبا).

1325- خريد دستگاه ريل گرانديك به منظور ضبط تكنوازي در منزل و ارسال آثار به راديو تهران براي پخش هفتگي.

1327- اوّلین اجرای تکنوازی نی بر روی صحنه در دستگاه همایون (تئاتر اصفهان).

1328- ساخت و اجراي قطعة معروف «سلام».

1329- همكاري با راديو ارتش اصفهان، روزهاي چهارشنبه به اتفاق جلال تاج اصفهاني، جليل شهناز، محمد طاهرپور و منوچهر سلطاني.

·       بردن ني براي اوّلين بار به اركستر (اركستر راديو ارتش).

1330- ساخت و اجراي قطعة معروف «هشت بهشت».

1331- اجراي كنسرت در شهرهاي آبادان و خرمشهر به نفع بي بضاعت هاي ژاندارمري، همراه جلال تاج اصفهاني و جليل شهناز.

1322- چاپ عكس رنگي بر روي مجلة موزيك ايران (آذرماه- شماره 19) با درج «كسائي، استاد ني » بر روي جلد.

1333- شروع نوازندگي سه‌تار و بهره‌گيري از محضر ابوالحسن صبا، عبدالحسين صبا و ارسلان درگاهي.

1334- اقامت در تهران و شروع همكاري با برنامه‌هاي موسيقي راديو ايران و ضبط آثار ماندگار به همراه خوانندگان و نوازندگان ممتاز، همچنين ضبط انبوه برنامه‌هاي خصوصي.

·       ساخت آهنگ معروف «در كُنج دلم» بر روي شعر پژمان بختياري و اجرای آن توسط علی زاهدی، داریوش رفیعی، منوچهر همایونپور.

·       درگذشت پدر.

1335- اجراي  كنسرت در وزارت امور خارجه به همراه محجوبي، مجد، تهراني، بنان، پاشوكي و ... به رهبري ابوالحسن صبا.

·    شركت در سلسله برنامة گل‌ها به دعوت داود پيرنيا (گل‌هاي جاويدان، گل‌هاي رنگارنگ، برگ سبز، يك شاخه گُل، گلچين هفته و گُل‌هاي تازه) تا سال 1357.

1342- اجراي كنسرت به همراه جليل شهناز، حسين تهراني و حسين قوامي با حضور يهودي منوهين (كنفرانس ساليانه جهاني موسيقي در تهران).

1344- ازدواج.

1346- اجراي برنامه‌هاي متعدد در جشن هنر شيراز (حافظيه) تا سال 1356 و ملاقات با نوازندگان بزرگ جهان از جمله: راوي شانكار، شاران راني، بسم ا... خان، تران وانكه و ...

·       فعاليت مستمر در راديو اصفهان به صورت اجراي تكنوازي، همنوازي و آهنگسازي.

·       رياست شوراي موسيقي راديو اصفهان.

1350- فعاليت و تدريس در مركز فرهنگي راديو اصفهان تا سال 1357.

1351- تدريس در دانشگاه فارابي اصفهان تا سال 1357.

·       دريافت نشان لياقت هنري از وزارت فرهنگ و هنر به همراه مرتضي ني‌داود و حسين تهراني.

1352- ضبط و ارائه يك دوره رديف موسيقي ايراني، با عنوان: «آشنايي با موسيقي اصيل ايراني» با سه تار و آواز (راديو اصفهان).

1354- ضبط يك صفحه دو رو در مايه هاي شور و ماهور به همراه تنبك جهانگير بهشتي (توسط كمپاني C.B.S فرانسه) و انتشار در تمام نقاط جهان.

1355- برگزاري مراسم تجليل (از طرف وزارت فرهنگ و هنر) در سالن شير و خورشيد اصفهان و اجراي قطعاتي به همراه آواز تاج اصفهاني.

1358- اجراي آخرين برنامة رسمي در راديو ايران با همكاري جليل شهناز، محمدرضا شجريان و جهانگير ملك.

·       از بين بردن آثار موسيقي در آرشيو راديو اصفهان!

1360- بركناري از صدا و سيما و قطع كليه حقوق و مزايا.

1361- درگذشت مادر.

1362- ساخت قطعه معروف «اشك ني».

1364- نايي در بند!

1369- سفر به كشورهاي آلمان، انگلستان، فرانسه، هلند و شركت در چند برنامة راديويي.

·  تهيه و نصب تنديس در گالري مفاخر هنري جهان (لندن).

1370- شركت در جشنوارة ني‌نوازان (تهران- تالار سوره).

1374- برقراري مستمري از سازمان صدا و سيما.

1375- سفر به كانادا و آمريكا و حضور در محافل مختلف شعر و موسيقي.

1376- گراميداشت توسط دوستداران موسيقي ايراني در واشنگتن (به همت محمدرضا لطفي).

1378- دريافت نشان درجه يك فرهنگ و هنر به عنوان نفر اوّل در جامعة موسيقي كشور (بنا به تصويب هيئت دولت).

·       گراميداشت توسط انجمن همياري ايرانيان مقيم نيويورك (در اصفهان).

1379- تأسيس «مؤسسه فرهنگي- هنري نغمة گشايش»، با پشتوانه و اعتبار استاد حسن كسائي (به مديريت: محمد جواد كسائي).

1381- دريافت اوّلين لوح «چهره هاي ماندگار» در رشتة موسيقي.

·       انتشار كتاب «از موسيقي تا سكوت» (استاد حسن كسائي و نيم قرن آفرينش هنري)- نشر ني، به كوشش محمدجواد كسائي، با مقدمة بيژن ترقي.

1382- برگزاري هفتاد و پنجمين سالروز تولّد (توسط: شركت آواي نوين اصفهان)، با حضور: چهرههای شاخص موسیقی ایران (اصفهان- تالار  هنر).

1385- ضبط ردیف موسیقی ایران با سهتار و آواز (اصفهان- مردادماه).

1386- ضبط رديف موسيقي ايران با ني (اصفهان - تيرماه).

ب) مختصات هنری

1- تکوین سبک نوین نی نوازی در قرن حاضر.

2- تعلیم و تربیت شاگردان فراوان و ارائه به جامعۀ موسیقی ایران.

3- بردن نی برای اوّلین بار به ارکستر  (از سال 1329) و بخشیدن جایگاهی ممتاز به این ساز ملّی.

4- ردیف دانی و ردیف نوازی.

5- ارائه سبکی متمایز در نوازندگی سه تار.

6- نقد و آنالیز هنر آوازخوانی و آشنایی با تمامی لطایف و ظرایف اجرایی آن.

7- آشنایی با خوشنویسی و نوازندگی تنبک.

8- آشنایی و علاقه‌مندی بسیار به ادبیات و شعر کهن پارسی.

9- درون گرایی محض و عدم پذیرش دعوت مجامع داخلی و بین المللی موسیقی (در طول سالیان فعالیت هنری).

10- وقوف بی سکوت و صراحت کلام.

11- کسب اعتبار و شهرت جهانی در موسیقی ایران و مشرق زمین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 20:15  توسط بابک  | 

استاد نی

 

شعر

حسن كسائي و ني سحر انگيزش

         اي ني خوش نواي تو، همدم جان خستگان

 

          

         ناز و نواز نغمه‌ات، مرهم دلشكستگان

         شور و نواي دلكشت، جوشش خون و آتش است

 

         شهد و شراب مي دمي در رگ خشك خستگان

         اي ني هفت بند تو، خلق نموده پاي بند

 

 

         بند چه مي‌نهي بر اين دل ز جهان گسستگان

         ما همه نيستان تو دم به دم و بگوي باز

 

 

         راز نهان به سينة لب ز نياز بستگان

         ذوق سماع آورد جذبه و حال نغمه‌ات

 

  شوق طرب ز جا كند، خيل ز پا نشستگان  

         بام فلك، سراي تو، كام ملك، براي تو

 

 

         اي دم آسمانيت، دام ز بند رستگان

پروين دولت آبادي / تهران / 1355

 

kassai4(2).jpg

خاطره                   

زمستان 1330 براي اجراي كنسرتي در آبادان به اتفاق هنرمندان ارجمند تاج اصفهاني و جليل شهناز، با يك ماشين كرايه‌اي از اصفهان عازم قم شديم. شب بود كه قطار تهران - آبادان به قم رسيد و به هيچ عنوان به غير از كوپة درجه سه بليتي براي خريداري نداشت، لذا وارد قطار شديم و تا ساعت چهار بعد از نيمه شب به در و ديوار كوپه خورديم و اصلاً خواب به چشممان نيامد. تا اين كه قطار متوقف شد و گفتند كه تونل خراب شده و راه بند است. برف همه‌جا را سفيدپوش كرده بود. رفتيم به قهوه‌خانه‌اي كه روي تپه‌اي كوه مانند واقع شده بود و صبحانه را كه شامل تخم‌مرغ نيمرو و چاي داغ بود خورديم. سپيده‌دم صبح بود كه برگشتيم نزديك قطار، آن جا درخت زيبايي بود كه برف همه جاي آن را پوشانده بود، من زير اين درخت ايستادم و ني را به دست گرفتم و يك افشاري چپ كوك كه ماية صداي آقاي تاج بود درآمد كردم و اصلاً خستگي، بي خوابي و سرماي برف را فراموش كرده بودم (لازم به توضيح است كه ني را مي‌توان با يك صداي بسيار بلند نواخت كه از فاصله چندصدمتري به گوش برسد)، تاج اصفهاني با آن عظمت صدا، درآمد كرد. طولي نكشيد كه تمام اهالي قطار گرد ما حلقه زدند و سراپا گوش شدند و بعد هم به گفتة سعدي كه مي‌فرمايد: «هنرمند هر جا رود قدر بيند وبر صدر نشيند»، ما را تا پايان مسافرت به كوپة درجه يك بردند و با احترام پذيرايي كردند. كه امروز همين محبت‌هاي بي شائبه مردم است كه ما را زنده، شاد و اميدوار نگهداشته است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:48  توسط بابک  | 

گریزی در تنبور

بسم ا...

باسلام خدمت خوانندگان عزیز و پر مهر و عطوفت انشاا... حالتان خوب باشد.مطلبی حزن انگیز اما فوق العاده خواندنی را دیدم که دگر گون شدم و خیلی غمگین.

راستی من هیچ اطلاعی درباره تنبور یا غیره ندارم و قصد جسارت را هم ندارم فقط این مطلب را برای رویت شما خوانندگان عزیز گذاشتم.بعد از خواندن مطلب یک صلوات یا یک فاتحه نثار روح مطهر استاد سید خلیل عالی نژاد بفرمایید.                                        

                                                                                                              بابک برفه(کرمانی)


ششمين سالگرد درگذشت سيدخليل عالى‌نژاد در «صحنه» برگزار شد
و تن‌تار، بى تو نواخت

 

محسن ظهوري-وارد «صحنه» كه مي‌شوي فقط كافي است از هر عابر يا مغازه‌داري سراغ مزار او را بگيري تا يكراست به آنجا ببرندت. اتاقي حدودا دو در سه با مقبره‌اي در ميان آن، كه با شالي سبز پوشيده شده است. روي مقبره و دورتادور اتاق، همچنان كه بر سر در ورودي مقبره، مزين به عكس‌ها و نقاشي‌هايي از صورت تنبورنواز برجسته ايراني است. اينجا سيدخليل عالي‌نژاد خوابيده است. كسي كه در شناساندن تنبور و زنده كردن اين ساز سوزناك نقش برجسته‌اي داشته است. اينجا شهرستان «صحنه» است، زادگاه عالي‌نژاد و زادگاه طايفه «يارستان». طايفه‌اي كه ساز باستاني تنبور را با مقام‌هاي آن سينه به سينه از دل تاريخ حمل كرده‌اند و به ما رسانده‌اند. اينجا بيست كيلومتري «بيستون» است. جايي كه داريوش اول از فتوحات خود گفته و هركول خوابيده آن همه را به تماشا نشسته است.سيدخليل عالي‌نژاد در بيست و يكم خردادماه 1336 در صحنه كرمانشاه متولد شد. پدرش مرحوم سيد شاهمراد نيز تنبورنواز بود. خليل به تشويق مادر تنبورنوازي را با سيد نادر طاهري آغاز كرد و سپس نزد امرالله شاه ابراهيمي رفت. درويش اميرحياتي و استاد عابدين خادمي از بزرگان تنبورنوازي نيز از ديگر اساتيد او بودند. وي مدتي سرپرستي گروه تنبورنوازان صحنه را برعهده داشت تا اواخر دهه 50 كه در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ‌التحصيل شد. سيدخليل صداي بم و گرمي داشت و به رديف‌هاي موسيقي دستگاهي ايران تسلط كامل داشت. دف را از مرحوم نادر نادري و تار را از كيخسرو پورناظري آموخت. اوايل دهه 60 گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشكيل شد كه عالي‌نژاد نيز از جمله بنيان‌گذاران آن بود. در اواسط دهه 60 عالي‌نژاد گروه را ترك كرد و گروهي مستقل با عنوان «باباطاهر» تشكيل داد. عالي‌نژاد كتابي نيز با عنوان «تنبور از ديرباز تاكنون» تاليف كرده كه از جمله منابع مهم درباره اين ساز باستاني است. خليل عالي‌نژاد در سال 1379 ايران را به مقصد سوئد ترك مي‌كند و پليس اين كشور در 27 آبان 1380 در شهر گوتنبرگ جنازه سوخته‌اش را پيدا مي‌كند. علت اين قتل هرگز مشخص نشد.

 

ظهر 27 آبان ماه 1386 همچون 27 آبان پنج سال گذشته، منطقه نزديك به دربند شهرستان صحنه مملو از جمعيت است. صندلي‌ها را چيده‌اند و كنار مقبره سيدخليل جايگاه كوچكي براي اجراي برنامه درست كرده‌اند. از سال 1380 كه عالي‌نژاد در سوئد به قتل رسيد تاكنون، اين مجلس به محفلي براي دورهم جمع شدن دوستداران او تبديل شده تا در مراسم سالگرد او به تنبور و به دف بزنند و ياد او را گرامي بدارند.

«در حراج عشقبازان حال ياران ديدني است» اين جمله‌اي است كه بر روي پارچه‌اي بر بالاي سن نوشته شده و زير آن تصوير بزرگي از سيدخليل عالي‌نژاد با ريش و موي پرپشت و تنبوري به دست. ساعت حدود 30 :1 بعد ازظهر است و نيم ساعتي تا شروع برنامه فاصله مانده‌اما جاي جاي اين قبرستان صداي تنبور را مي‌شود شنيد. نوازندگان اين ساز كهن هركدام به گوشه‌اي نشسته‌اند و تمرين مي‌كنند. اينجا پايتخت تنبور است و اين ساز را مي‌توان در دست كودكان نيز ديد. متولي مقبره عالي‌نژاد در خانه‌اش را باز گذاشته و صداي او را در قبرستان پخش كرده است. روي سر در ورودي خانه‌اش كاغذي چسبانده كه ليست سي دي‌هاي فروشي عالي‌نژاد را بر آن نوشته است.

هنوز به ساعت 14 نرسيده‌ايم كه صداي هلهله يا علي و نواي دف و تنبور از دور به گوش مي‌رسد. از بالاي قبرستان گروه تنبور نوازان مجذوب متشكل از حدود 30 نفر جوان ساز به دست مولاعلي مي‌خوانند وبه سمت مقبره مي‌آيند

گروه با دف‌هاي نقش عالي‌نژاد روبه‌روي مقبره مي‌ايستد و به همراه جمعيت دورتادورش «هوحق‌مددي الله مددي» مي‌خوانند. هنوزچند دقيقه‌اي نگذشته كه گروهي ديگر با عكس قاب گرفته بزرگ ديگري از او، با مو و ريش كوتاه و لبخندي بر لب از بالاي قبرستان مي‌آيند. يكي دو نوازنده دف در ميانشان و مابقي دست مي‌زنند و يا علي مي‌گويند. به گفته مردم صحنه، اينها از اهالي خود شهرند و اين مراسم را هر ساله برگزار مي‌كنند. تصوير سيد خليل را كنار ديگر تصاوير او روي سن مي‌گذارند و همه منتظرند تا برنامه آغاز شود.سيد فرهاد ذوالنوري از دوستان عالي‌نژاد و مدير مراسم، درباره برنامه‌هايي كه قرار است برگزار شود، مي‌گويد: «شعرخواني، مقاله‌خواني و اجراي موسيقي از جمله برنامه‌هايي است كه هر ساله براي سالگرد آقا خليل در نظر مي‌گيريم. تقاضا براي اجراي برنامه بسيار زياد است، بنابراين مجبوريم كه دست به انتخاب بزنيم و با توجه به كمبود زمان، كساني را براي خواندن مقالات و شعرها و ديگراني را نيز براي اجراي مراسم روي سن دعوت كنيم.» جناب ذوالنوري از اهداف برنامه مي‌گويد و از بزرگداشت ياد عالي‌نژاد: «قصدمان اين است كه از شخصيت هنري و شخصيت انساني او ياد كنيم. سيد خليل جداي از اينكه نوازنده و موسيقيدان برجسته‌اي بود، انساني شريف و مهربان بود كه به همنوع خود عشق مي‌ورزيد.»

مراسم با ايراد مقاله‌اي توسط يكي از اهالي شهرهاي اطراف صحنه آغاز مي‌شود:«تعصب خطا است. نبايد كسي را كه هم راي ما نيست با زور و قدرت با خود موافق كنيم.» اين جمله‌ها تمثيلي است از ظلمي كه به گفته اهالي صحنه بر سيد خليل گذشته است. مي‌گويند به باور خود معتقد بود و همين باور او، به دم تيغش سپرد. مقاله‌خواني ادامه دارد: « مردم يارستان با فرهنگ و آئيني برخاسته از اين خاك به وحدت درود مي‌فرستند. تنها وحدتي كه قابل تصور است وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مي‌تواند باشد. نخستين گام براي تحقق وحدت همه مردم ايران تحمل تفاوت‌ها و مدارا و پذيرش اعتقادات گوناگون يكديگر است.» جمعيت لحظه به لحظه افزايش مي‌يابد. ديگر صندلي‌ها كفاف تعداد را نمي‌دهد، پس همه ايستاده دور تا دور به تماشا مي‌نشينند و پس از ختم مقاله دست مي‌زنند. گروه «روچيار» به معني آفتاب كه از اهالي صحنه هستند و يكي دوباري هم جايزه تنبور نوازي غرب كشور را برده‌اند، دو قعطه چهار مضراب مخالف سه گاه ساخته مجيد درخشاني و ساقي ساخته كوروش قزويني را اجرا مي‌كنند. همه چيز با ياد عالي‌نژاد آغاز مي‌شود. هر چه باشد امروز سالگرد اوست. فرهاد ذوالنوري مي‌گويد: «امروز 27 آبان ماه برابر با سوم سرماخيز كردي گرمسيري سلطاني، مصادف با درگذشت عالي‌نژاد است. امروز را به ياد او مي‌گذرانيم كه همه از او خاطرات خوبي به ياد دارند.»

كردي گرمسيري سلطاني؟

سيد خليل عالي‌نژاد نه تنها در موسيقي كه در علم و نجوم هم گويا تبحر ويژه‌اي داشته است. در مقدمه اين تقويم كه به كوشش عالي‌نژاد تنظيم شده آمده است: «اين سالشماري كه با اندك تفاوتي در مناطق مختلف كردنشين رايج است و به اسامي گوناگون از جمله فرس قديم، زردشتي، اختيارات كردي، گرمسيري، چهل و پنج و چهل و پنج و جلالي معروف مي‌باشد و كلا از گاهشماري يزدگردي ايران باستان اتخاذ گرديده است. منظور از يزدگرد شاهان ساساني نبوده بلكه در لغت فرس قديم به معني پروردگار و اهورامزدا مي‌باشد. به دو علت اين حساب باستاني نزد اقوام مختلف كرد دچار اختلاف گرديده، اول در محاسبه سال‌هاي كبيسه و دوم اختلاف اسامي ماه‌هاي سال. اين روش محاسبه ايام چنانچه از كبيسه يكصد و بيست سال يكماه پيروي نمايد موسوم به حساب فرس قديم، اختيارات و يزدگردي خواهد بود و چنانچه از كبيسه چهار سال يك روز پيروي كند گرمسيري، زردشتي يا جلالي مي‌باشد كه در هر دو صورت در هر دوره صد و بيست ساله حداكثر يك ماه از يكديگر فاصله مي‌گيرند و مجددا با هم يكي مي‌شوند.»

اين تقويم متشكل از چهار فصل بهار، تابستان، پاييز و زمستان است و سيزده ماه دارد. دوازده ماه 30 روزه و يك ماه پنج روزه به نام‌هاي رشه‌مه (آب شدن برف‌ها و پيدا شدن زمين)، پنجه (پنج روز معروف خمسه)، گله‌داران (باز شدن گل‌هاي درختان)، گله جاران (شكفتن گل‌هاي صحرايي)، گرماخيز (شروع گرما)، پيوش پر (خشكيدن گياهان صحرايي)، گلاويژ (نام ستاره‌اي است كه در اين ماه طالع مي‌گردد)، خرمانان (موعد برداشت محصولات كشاورزي)، رزبر (رسيدن انگور)، گلاريز (برگريزان)، سرما خيز (شروع سرما)، بفرآور (موسم بارش برف) و ري بندان (بسته شدن راه‌ها از شدت بارش برف).

سال 1386 برابر با 758 كردي گرمسيري سلطاني است و بيست و پنجم بهمن ماه هجري شمسي آغاز سال نو. سيد خليل براي دور كردن اختلافات در تقويم‌هاي گوناگون رايج در مناطق كردنشين، اين تقويم را اهتمام كرد و براي برطرف كردن مشكلاتي در نوازندگي ساز «تن‌تار» را.

تن تار، تنبور و سه تار

فريدون حقيقي سازنده ساز «تن تار» اين ساز را بر اساس طرحي از مرحوم عالي‌نژاد در سال 1382 ساخت. اين ساز از يك سمت سه‌تار راست و از ديگر سمت تنبور تا به گفته حقيقي سه چيز را فراهم كند: « اول سهولت در حمل ساز است كه با «تن تار» حمل دو ساز منتفي مي‌شود. دوم اينكه هم تنبور و هم سه‌تار است و قابليت و سرعت نوازندگي را بالا مي‌برد. سوم اينكه فاقد كاسه طنيني است و چون كاسه كتابي دارد، سوز خاص و صداي لطيفي دارد.»    

فريدون حقيقي تن‌تار را از جلد بيرون مي‌آورد و زخمه‌اي به تنبور و سه‌تارش مي‌زند و مي‌گويد: « هر كدام صداي دقيق خودش را دارد البته سوز بيشتري بر طنين صدا حاكم است. اين ساز در سال 1383 به عنوان اختراع درعرصه موسيقي ايران ثبت شد و در حال حاضر قرار است به ثبت جهاني برسد.» حقيقي درباره طرح اين ساز مي‌گويد: « سيد خليل هميشه در پي نوآوري بود و مي‌خواست سبك جديدي را به وجود بياورد. اين كار را در نوازندگي و آهنگسازي انجام داد و طرح اين ساز را نيز او ريخت.» فريدون حقيقي حدود 20 سال يعني از سال 1363 با زنده‌ياد عالي‌نژاد در ارتباط بود و اواخر زندگي عالي‌نژاد در تهران، پنج سالي با او زندگي مي‌كرد. فرشاد حقيقي، رهبر گروه تنبورنوازان مجذوب و پسر فريدون حقيقي در اين باره مي‌گويد: «در سعادت‌آباد خانه‌اي داشتيم كه با عالي‌نژاد و پدرم در آن زندگي كردم. حدود پنج سالي شد تا اينكه از ايران رفت. زندگي من با عالي‌نژاد در اين پنج سال سرفصل همه عمر من خواهد بود. تا به حال مردي با اين سجايا و اخلاقيات نديده‌ام. متين، موقر، باادب، مهربان و مردم دوست بود و براي همه دل مي‌سوزاند.» عالي‌نژاد در سال 1378 يعني در اواخر اقامتش در تهران طرح اين ساز را به حقيقي مي‌دهد و هرگز فرصت نمي‌كند تا زخمه‌اي بر اين ساز بزند. «تن‌تار» تركيبي از دو ساز مقدس است. تنبور كه براي مردم كرمانشاه ارزشمند و عالي‌مقام است و سه‌تار كه سازي عرفاني محسوب مي‌شود. تنبور از لحاظ دستان‌بندي نيم‌پرده است و بر دستان‌بندي قديم و قبل از اختراع ربع پرده ساخته شده است. به گفته فرشاد حقيقي: « رديف‌ها و دستگاه‌هايي كه اكنون داريم در قديم بر همان 14 پرده نواخته مي‌شد. به عنوان مثال ماهوري را كه در تنبور مي‌زنيم به عنوان ماهور قديم مي‌شناسند. تنبور خيلي از گوشه‌ها را ندارد و داراي اصل دستگاه‌هاست. به همين خاطر تنها لحن و لهجه دستگاه است كه تغيير مي‌يابد. تنبور، ماهور، شور، اصفهان و چهارگاه را با لهجه‌اي باستاني و قديمي مي‌نوازد. سه‌تار تكامل يافته تنبور است. حجم كاسه كوچك شده و تعداد و تنوع پرده‌ها و وسعت صدادهي افزايش يافته است. سه‌تار در قديم داراي سه سيم بوده است و براي همين صداي اين ساز با سه سيم بسيار شبيه به تنبور است.» فريدون حقيقي درباره تن‌تار توضيح بيشتري مي‌دهد: «خيلي‌ها به دست گرفتن ساز كتابي عادت ندارند. براي همين شايد در ابتدا برايشان كمي نواختن اين ساز مشكل باشد. اما بايد قلق آن را به دست بياورند تا به سهولت آن را بنوازند.» وي تاكيد مي‌كند كه ادغام دو ساز در يك ساز در تاريخ موسيقي ايران بي‌سابقه بوده و شايد بتوان گفت كه در جهان نيز بي‌سابقه است. حقيقي ساخت تن‌تار را بدعتي در سازسازي مي‌داند و مي‌گويد: «اينكه نمي‌شود هرچه را از قديم مانده عينا استفاده كرد. مگر در قديم اينگونه رفتار مي‌كردند؟ اضافه شدن يك سيم به سه‌تار و ابداع ربع پرده و ساخت تار از همين نوآوري‌ها بوده است.» رامين كاكاوند، آهنگساز گروه ارغنون و از اعضاي اصلي گروه باباطاهر كه با سيدخليل عالي‌نژاد همكار بود نيز درباره«تن‌تار» مي‌گويد: « تن‌تار قدرت نوازندگي را بالا مي‌برد. نواختن اين ساز باعث مي‌شود تا نوازنده بتواند به سهولت روي سن از هر دو ساز تنبورو سه‌تار استفاده كند.» فريدون حقيقي هنوز هم «تن‌تار» مي‌سازد ولي بايد سفارشي باشد: «هركسي مايل به نواختن اين ساز نيست. اگر سفارش اين ساز به من شود حدود 20 روز طول مي‌كشد تا آن را بسازم.» مهر كارگاه مجذوب روي سازهاي حقيقي، نزد اهالي موسيقي بسيار مشهور است.    

تنبورنواز برجسته و ويژه    

عالي‌نژاد در تنبورنوازي صاحب سبك بود. اين جمله را از تمام كساني كه با اين ساز آشنايي دارند، مي‌توان شنيد. رامين كاكاوند اين مطلب را تائيد مي‌كند و مي‌گويد: « عالي‌نژاد چهارده مقام تنبور را كه سينه به سينه نقل شده بود در كتاب «تنبور از ديرباز تاكنون» به نت نوشته و اين كار باعث شده تا اين مقام‌ها ثبت شده بماند.» وي سبك سيدخليل را منحصر به فرد مي‌داند و مي‌گويد: « در تنبورنوازي سبك ويژه‌اي داشت. اكثر كساني كه در حال حاضر تنبور مي‌زنند به شيوه او مي‌نوازند.» فرشاد حقيقي نيز كه در كودكي مدتي پيش عالي‌نژاد بود و اين استاد ،نوازندگي او را تصحيح مي‌كرده، مي‌گويد: « دو نوع سبك تنبورنوازي داريم. يكي سبك گوران و ديگري صحنه كه هر دو منطقه در كرمانشاه هستند، هر كدام از اين مناطق سبك‌ها و شيوه‌هاي مختص خودشان را دارند. بزرگان تنبورنواز صحنه درويش اميرحياتي، سيد امرالله شاه‌ابراهيمي و سيدخليل عالي‌نژاد هستند و بزرگان نوازنده تنبور در گوران نيز طاهر يا رويسي و علي‌اكبر مرادي. در سبك درويش امير حياتي تنوع ريتم خاصي وجود دارد و اكثرا ريتم دهل است. شيوه نوين خليل عالي‌نژاد نيز در مضراب‌‌زني و انگشت‌گذاري خاص او بوده است. شيوه نوازندگي گوراني‌ها تند و خشن است و خيلي محلي‌تر از تنبورنوازي صحنه است. اهالي صحنه نرم و لطيف مي‌زنند.» فرشاد حقيقي رهبر گروه تنبورنوازان مجذوب است كه در ابتداي ششمين سالگرد درگذشت عالي‌نژاد با حدود 30 نفر جوان دف و تنبورزن، به سمت مقبره آمدند. حقيقي پسر، گروه را آماده مي‌كند و روي سن مي‌روند. تنبورنوازان و يك نفر دف‌زن روي سن و بقيه نوازندگان دف پايين سن روبروي مردم. اين آخرين برنامه و جذاب‌ترين آن است. حقيقي درباره شيوه كار خود با تنبور مي‌گويد: « روي شيوه نوازندگي حياتي و عالي‌نژاد كار مي‌كنيم تا تلفيقي از اين دو را ارائه دهيم. شيوه نوازندگي خيلي روي موسيقي تاثير دارد. مثل اين مي‌ماند كه يك جمله را فارس يا كرد بگويد. جمله همان جمله است ولي لحن و لهجه آن فرق مي‌كند. در تلفيق دو نوع شيوه نوازندگي نيز مي‌توان لحن جديد و زيبايي خلق كرد. به خصوص اگر شيوه تنبورنوازي گوران را با صحنه تلفيق كنيم. يعني همان اتفاقي كه در گروه تنبور شمس و در اوايل كار آنها افتاد. علي‌اكبر مرادي و سيدخليل عالي‌نژاد، هركدام با شيوه مختص به خود در يك گروه مي‌نواختند و عالي‌ترين كارهاي تنبور را خلق كردند.» پورناظري رهبر گروه تنبور شمس نيز از سيدخليل به نيكي ياد مي‌كند: « نوازنده چيره‌دستي بود و مثل او كمتر يافت مي‌شود. تكنوازي او در آلبوم «صداي سخن عشق» از ياد نرفتني است.»فرشاد حقيقي اما مهمترين كار تكنوازي عالي‌نژاد را «شكرانه» مي‌داند: «بداهه‌نوازي در آلبوم «شكرانه» بايد به عنوان يكي از قويترين بداهه‌نوازي‌هاي موسيقي ما شناخته شود. كساني كه مي‌خواهند تنبور بزنند بايد با اين كار آشنا شوند.» وي تنبور را متعلق صرف به كرمانشاه نمي‌داند و مي‌گويد: « تنبور متعلق به همه است. مي‌گويند بايد تنبور را فقط در مقام قديمي خودش زد در حالي كه نمي‌شود. اين ساز پنج تا هفت هزار سال قدمت دارد و هر نوازنده چيره دستي چيزي به آن افزوده است كه اين چنين حفظ مانده.»    

گروه تنبورنوازان مجذوب كه متشكل از 10 نفر عضو ثابت و 15 نفر دف‌نواز مهمان هستند برنامه خود را با قطعه‌اي تلفيقي از چند مقام تنبور به پايان مي‌رسانند و در ميان تشويق حاضران از سن پايين مي‌آيند. برنامه تمام شده ولي جاي‌جاي نوازندگاني را مي‌شود ديد كه گروه‌گروه حلقه زده‌اند و بر دف و تنبور مي‌زنند و سرهاي خود را به هر سو تكان مي‌دهند. اينجا مراسم سالگرد درگذشت عالي‌نژاد است. مرگي كه هرگز مسبب آن مشخص نشد.    

گزارش يك قتل

«متولد 1362 هستم و در زمان اين اتفاق 18 يا 19 ساله بودم.» سيدحميد عالي‌نژاد پسر استاد عالي‌نژاد اين گونه خود را معرفي مي‌كند او در خانه بوده و پدر در آموزشگاه به قتل رسيده است. فرهاد ذوالنوري درباره مرگ عالي‌نژاد مي‌گويد: «به سوئد رفته بود تا در آنجا آموزش موسيقي بدهد. روز 27 آبان ماه 1380 پليس سوئد جنازه او را سوخته كشف مي‌كند. كالبدشكافي‌ها نشان از اين داشت كه او را با چاقو تكه‌تكه كرده‌اند ولي متاسفانه هيچ وقت قاتل او پيدا نشد.» يكي از حاضرين در مراسم نيز كه حاضر نيست نام خود را بگويد در اين باره مي‌گويد: «من همسايه روبه‌روي آموزشگاه او در شهر گوتنبرگ بودم . عالي‌نژاد ساعت 9 صبح در آموزشگاه شاگرد داشته و بايد به آنجا مي‌رفت. اين گونه كه شواهد نشان مي‌دهد ساعت هشت‌و سي دقيقه صبح كارت اتوبوس خود را زده و به سمت آموزشگاه رفته. 5 دقيقه تا آموزشگاه راه است، بنابراين هشت و سي و پنج دقيقه صبح به آموزشگاه رسيده. روي سقف همه خانه‌ها در سوئد دستگاهي تعبيه شده كه به محض ايجاد احتراق، زنگ خطر آن در اداره پليس و آتش‌نشاني به صدا درمي‌آيد. ساعت 9 صبح زنگ خطر آموزشگاه عالي‌نژاد در اداره پليس زده شده و پليس با جسدي روبه رو مي‌شود كه به گفته خودشان با جسم سنگيني به سرش ضربه زده‌اند و جاي 5 ضربه چاقو نيز در بدن او ديده شده است. بعد جسد را با ماده‌اي عجيب آتش زده‌اند.» رامين كاكاوند نيز از شنيده‌هاي خود مي‌گويد: «روز 27 آبان ماه 1380 به گفته همسايه‌طبقه بالايي، سه نفر مهمان او بودند. دو نفر از آلمان آمده بودند و سومين نفر همكار عالي‌نژاد در سوئد بوده است. البته اين همكار كه خيلي‌ها اعتقاد دارند او هم از مسببين مرگ عالي‌نژاد است حضور خود را در آنجا و در آن ساعت انكار مي‌كند.» عالي‌نژاد در «صحنه» دشمن‌هاي زيادي داشت. به دليل اختلافات عقيدتي با گروهي از اهالي اين شهرستان درگيري دائم داشته است. قباد سالك همسايه او در شهرستان صحنه مي‌گويد: «گروهي كه زير نظر (...) فعاليت مي‌كردند به شدت با عالي‌نژاد بد بودند.سيدخليل هم نمي‌توانست زير بار حرف زور و نادرست برود. يادم مي‌آيد كه سال 68 بود كه حدود دو هزار نفر از آن دسته ،خانه سيدخليل را محاصره كردند و آن را سنگباران كردند. سيدخليل با دو سه نفر در خانه بود و نمي‌توانستند از خود دفاع كنند. براي همين به پشت‌بام رفتند و مدتي آنجا ماندند تا آن عده بروند.» فرهاد ذوالنوري نيز درگيري‌هاي فيزيكي را تائيد وتاكيد مي‌كند: «بله درگيري‌هاي شديدي به وقوع مي‌پيوست.»قباد سالك ادامه مي‌دهد: «يك بار هم در بازار صحنه و يك بار ديگر در گاراژ صحنه درگيري شد.» سالك اما مهمترين اين درگيري‌ها را در اداره برق مي‌داند: «بچه‌ها چون عده‌شان كمتر بود به داخل اداره برق رفتند و آنجا پناه بردند. آن طرفي‌ها هم اداره را محاصره كرده بودند كه ماموران نيروي انتظامي آمدند.» خليل عالي‌نژاد حدود سال‌هاي 74 «صحنه »را ترك مي‌كند و زندگي در تهران را انتخاب مي‌كند. مي‌رود تا به دور از جنجال‌هاي عقيدتي به كار هنري‌اش بپردازد. سال 79 دعوتنامه‌اي از سوئد براي آموزش تار و سه‌تار و تنبور دريافت مي‌كند و به آن كشور مي‌رود تا در 27 آبان ماه، جنازه‌اش يافت شود. ذوالنوري مي‌گويد: «وكيل بين‌المللي گرفته شده و از طرف دولت از خانواده آن مرحوم وكالت گرفته شد تا پيگيري جريان قتل در كشور سوئد انجام شود.»

صبح روز 14 آذر ماه 1380 جنازه سيدخليل در مقابل تالار وحدت تشييع شد. محمدرضا درويشي در آن مراسم استاد را چنين توصيف كرد: «كسي سيد را نشناخت. عالي‌نژاد مغني شاهد و خنياگر مهر عشق و فرزانه‌اي در موسيقي بود كه به تنبور، اين سازي كه مي‌رفت سخيف شود، اعتباري روزافزون بخشيد. عالي‌نژاد علاوه بر مقام‌هاي باستاني و حقاني تنبور به رديف دستگاهي ايران احاطه كامل داشت. او توانست در اين سال‌ها مجموعه عظيمي از نغمه‌ها، حكايت‌ها، روياها و مقام‌ها را دريابد، از مجموعه عظيم استادان و پيران توشه برچيند و بسياري از رشته‌هاي به هم ناپيوسته موسيقي، ادبيات، اعتقادات و روياهاي مردم ساكن در جلال پر وهم «اورامان» و زاگرس را به هم پيوند زند و تكه‌هاي جدا افتاده و پرتاب شده به اين سو و آن سو از مقام‌ها و كلام حقاني تنبور را گرد آورد. سيدخليل علاوه بر استادي در نواختن تنبور، دستي بر تار و سه‌تار هم داشت. اما آنچه بيش از همه استاد را محبوب كرده بود شيوه خاص وي همراه با احساسي لطيف بود كه از يك مراقبه روحاني نشات مي‌گرفت و به حق شنونده را تحت تاثير قرار مي‌داد.» سيدخليل رفت، اما ياد و صداي ساز و آواز او هنوز مانده است. سيدخليل رفت اما مهر قلندر او بر سازهايي كه مي‌ساخت هنوز هم نيك مي‌درخشد.

 

                                                      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20:5  توسط بابک  | 

بیاد هنرمند عزیز از دست رفته "ایرج بسطامی"

بزرگداشت «ايرج بسطامي»13 دي توسط «پرويز مشكاتيان» و خانواده بسطامي برگزار مي‌شود. 
   
 
در اين مراسم كه همزمان با چهارمين سال درگذشت «بسطامي»برگزار مي‌شود ،گروههاي مختلفي، تصانيفي از بسطامي را اجرا و هنرمنداني نيز سخنراني خواهند كرد. همچنين «علي جهاندار»به همراه گروه اشراق اجرايي را خواهد داشت.
«پرويز مشكاتيان»احتمالا در اين مراسم در خصوص شخصيت هنري اين خواننده سخنراني خواهد كرد.
سال گذشته نيز موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران نكوداشت «ايرج بسطامي» را در تالار انديشه حوزه هنري برگزار كرد.
بزرگداشت«ايرج بسطامي» 13 دي ساعت 20 در تالار حجاب واقع در خيابان فاطمي،خيابان حجاب برگزار مي شود.


تقدیم به روان پاک دوست بسیار عزیزم استاد ایرج بسطامی انشاالله بتوانیم در اشاعه  هنر مندی های

این عزیز از دست رفته سهمی هر چند کوچک داشته باشیمونثارروح پاکش ای خواننده عزیز یک صلوات یا

یک فاتحه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 19:13  توسط بابک  | 

استاد صفیان را بشناسیم.

مطلبی که پیش روی شما استاد عزیزم می باشد در مورد یکی از عزیزان من است که از هنرمندان

با علاقه ای است که به علت پاره ای مسایل به گوشه نشینی در عرصه موسیقی روی آورده است

شایان ذکر است که ایشان رتبه۲  فیزیک ایران را در کنکور بدست آوردند و رتبه ۵ در خوشنویسی در

مرحله خوش را بدست آوردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:53  توسط بابک  | 

شعر برای نی نوازان

و اینهم یک شعر تقدیم به نی نوازان شعر در مورد نی را در بخش شعرا و نی بخوانید

ای نی زن کجائی؟

بیا نی بنواز پشت دروازه من

بیا صدای نی ات را بی پیچان درون قلب من

بیا یک سازی بزن با نی ات در کلبه من

که با هرصدائی .ساز نی تورا بشنوم

                         من با هر صدائی از پشت دروازه ام

                        وباهرتک زدنی به دروازه ام

                       انتظار صدای تورا دارم

                     وتک زدن تورا میخوام.

ای نی زن کجائی؟

دلم اوای نی تورا دارد

بیا نی بنواز در این دنیای ابری واندوه

بیامرا بانی ات بیدار کن از خواب عشق

بیا بانی زدن پاک ات همه غصه هارا از قلبم بیرون کن.

ای نی زن کجائی؟

بیا بانی زدن ات اشکی به مژگانم بچکان.

بیانی بنواز تا همه ان مجنونی تورا نظاره کند

دلهای سنگ همه شیشه شوند.

عشق من  وتو از اسمان ببارد

وبرپلک سنگها بنشیند واب شود

تا همه مهربان وصادق شود

نی بنواز برای من بااحساس وغرور وباسازی یک عمر

درخیال روزهای روشنم وشبهای با سکوتم صدائی بیانداز

                          بیا در پاک تری وبلندترین مقام جهان ایستاده شو

                         فریاد عشق را با سازی نی ات در اسمانها بی پیچان.

ای نی زن بیا؟

                          ای نی زن بیا؟

                                                   من منتظرم...................

 نی زن

از جدایی ها
آی نی زن ... نی بزن، در من بدم
تا برآرم نغمه های زیر و بم
تا بیاندازم گره در جان باد
تا بشویم آب را در چاه یاد
تا بگیرم ترس و جان بازی کنم
پیش پای دل، سر اندازی کنم
آی نی زن... آی نی زن ... نی بزن
تا که هم تن وارهد، هم پیرهن
تا به آرام آورم آواره را
مادر و لالایی و گهواره را
تا ببافم گیسوی رنگین کمان
تا بیاندازم به پشت آسمان
تا به چشم شب کشم جادوی خواب
تا شوم دالان نور آفتاب
تا که از تندیس خود بیرون شوم
بس کنم تکرار و دیگرگون شوم
تا در آغوش نیستان بوده ام
ناله ای در خویش پنهان بوده ام
تا مرا از نیستان ببریده اند،
در من این جان پریشان دیده اند
چون که نی از هستی خود درگذشت
با دم نی زن تواند جفت گشت
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
قدر داند روزگار وصل خویش
از جدایی ها مرا اندیشه نیست
عشق را جز در جدایی ریشه نیست
در فراق دوست، گستاخ آمدم
ریشه گیر و شاخ در شاخ آمدم
گر چه دشوار آمد این راه فراق
می سپارم با شکوه اشتیاق
از جدا یی �های� ها �هو� می شود
دست های عاشقان رو می شود
حال ما از این جدایی ها نکوست
این سر آشفته ام دلخواه اوست
هسته چون تنهاست، رویا می شود
کی به بالا بُن شکوفا می شود ؟
سینه باید از تپش های فراق
تا بگوید شرح درد اشتیتاق
کی مرا از ظنّ خود گیرد کنار ؟
آن که در عشق آمده دیوانه وار
چون بر آید دست عشق از آستین
هر کسی او می شود، ظنّ هم یقین
آی نی زن با لبم دمساز شو
نی شو و نی زن شو و آواز شو
در نفیرم هر کسی نالیده است
جز صدای عشق را نشنیده است


به نقل از وبلاگ استاد نی نواز و نی ساز دوست بسیار تا بسیار عزیزم

استاد سید قاسم علوی است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:49  توسط بابک  | 

استاد موسوی برای بار اول

محمد موسوي:مي‌خواستم كنسرت بدهم اما سالن نبود

خبرگزاري فارس:محمد موسوي گفت:مي‌خواستم امسال بعد از مدتها سكوت كنسرت بدهم اما سالن پيدا نكردم.

به گزارش خبرنگار فارس اين نوازنده ني كه بعد از سالها سكوت با حضور در برنامه سه شب‌هاي راديو پيام صحبت مي‌كرد، گفت: خوشحالم كه در ماه‌هاي گذشته همه بزرگان موسيقي به روي صحنه آمدند هنرشان را عرضه كردند من نيز بعد از اين همه سكوت علتش پخش بدون اجازه آثارم بود تصميم به برگزاري كنسرت را گرفتم اما متاسفانه سالن گيرم نيامد.
وي در خصوص گرايش به ساز ني افزود: من در خانواده‌اي كه هم پدر پدري‌ام و هم پدر مادري‌ام آيت‌الله بودند،در اهواز متولد شدم و از 8 سالگي به ويولن علاقمند شدم و چند سالي هم در اهواز به كلاس رفتم. اما در سن 11 سالگي صداي ني جادويي استاد كسايي را از راديو شنديم و مجذوب آن شدم به دنبال آن از مغازه‌اي كه سازهاي ني و سه تار مي‌فروخت با جمع كردن پول‌هايم ني 4 توماني خريدم و 2 سال خودم بدون استاد ساز زدم.
وي ادامه داد: پدر من در اتقاق بازرگاني خوزستان كار مي‌كرد يك‌سال عيد نوروز رئيس اتاق بازرگاني اصفهان مهمان بود و من در آن شب برايشان ني زدم او پس از ساز زدن من گفت كه كسايي يكي از بستگان من است و بايد شما را ببيند. به دنبال آن با رفتن به اصفهان توفيق زيارت ايشان را پيدا كردم و سپس با علاقه فراوان مراحل يادگيري را سپري نمودم.
اين نوازنده ني در خصوص آشنايي خود با شجريان گفت:يك روز در آموزشگاه افتتاح كه تدريس مي‌كردم امير افتتاح به من گفت كه دوست داراي استاد عبادي را ببيني؟ من كه ديدن استاد عبادي آرزويم بود،پذيرفتم و به نزد ايشان رفيتم‌.استاد عبادي گفت:شنيدم ني مي‌زني. من نيز تاييد كردم در همان زمان كه شجريان هم در كنار استاد عبادي بود از من خواست ني بزنيم و شجريان بخواند، آن اتفاق باب آشنايي من با شجريان شد.
موسوي در خصوص همكاري‌اش با شجريان اظهار داشت:ما 40 سال است كه با هم دوست هستيم و 200 و 250 كار از اول انقلاب با هم ضبط كرديم از اين ميان 2 اثر با عنوان نوا مركب خواني و سر عشق منتشر شده كه اميدوارم بقيه اين آثار نيز منتشر شوند.
دراين برنامه كه تا 2 بامداد به طول انجاميد بسياري از آثار محمد موسوي پخش و او نيز درباره هر كدام از آنها توضيحاتي را داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:55  توسط بابک  |