مطلبی خواندنی از استاد امین الله رشیدی
---
آقاي رشيدي، چه سالي از راديو استعفا داديد؟
من سال 1348 از راديو استعفا دادم. شغل من سردفتري بود. از من ايراد گرفتند که يک خواننده نمي تواند سردفتر باشد.
شما در دانشگاه حقوق خوانده بوديد؟
آن وقت اينطور بود که با تحصيلات کلاس نهم يا ديپلم مي توانستند بروند دفترياري و بعد از چند سال سردفتر مي شدند. سردفتر درجه سه، دو و سپس درجه يک.
بعد از سال 48 آهنگ هايتان به چه شکل پخش مي شد؟
اغلب آثار من در همان زمان حضورم در راديو منتشر شد. البته همه آثار پخش نشده بود. در دادگستري گفتند که من بايد استعفا بدهم. من گفتم که از راه موسيقي ارتزاق نمي کنم، کار من سردفتري است. گفتند خوانندگي مخالف شئون سردفتري است. من هم ديدم که نمي شود از راه موسيقي ارتزاق کرد، يعني اين کاره نبودم.
يعني شما حاضر نبوديد به مجالس و کافه ها براي اجراي موسيقي برويد؟
نمي توانستم بروم. به هرحال من استعفا دادم. بعد از استعفا ماجرا را براي وزير دادگستري نوشتم. بعد از دو سال به کار سردفتري برگشتم و کار موسيقي را کنار گذاشتم. البته نه به طور کامل. براي شعر زمستان مرحوم مهدي اخوان ثالث آهنگي ساختم که خانم پروين آن را اجرا کردند.
در چه سالي؟
سال 1348. خانم پروين صدايي بين زن و مرد داشت. چون اين شعر را بايد يک زن مي خواند، در نتيجه هم کار خوب از آب درآمد. ارکستر بزرگ راديو ايران به رهبري مرحوم سيروس شهردار که يکي از نوازنده هايش مرحوم علي تجويدي بود، آن را اجرا کرد.
براي گرفتن شعر زمستان از مرحوم اخوان اجازه گرفتيد؟
صددرصد.
از سال 48 تا پيروزي انقلاب صداي شما از راديو پخش مي شد؟
خيلي کم.
شما کلاس موسيقي هم داشتيد يا فقط آهنگ مي ساختيد؟
آهنگ براي خودم مي ساختم. چون دوري از موسيقي براي من امکان پذير نبود. وقتي بازنشسته شدم با خودم گفتم، حالا وقتش است آهنگ هايي که در راديو خوانده ام، به صورت کاست و CD منتشر شود. در سال اول بعد از پيروزي انقلاب که مسوولان قبول نمي کردند. نامه اي به آقاي لاريجاني نوشتم. آقاي لاريجاني جواب نمي داد. من ايستادگي کردم و گفتم من مي خواهم اين آهنگ ها را به صورت دو آلبوم پخش کنم. تا اينکه در زمان دولت آقاي خاتمي اجازه انتشار گرفتم و آلبوم عطر گيسو منتشر شد.
آقاي رشيدي، مي خواهيم برگرديم به نقطه شروع کار شما به عنوان خواننده. مي خواهيم درباره ساختار راديو در دهه 30 که اوج فعاليت شما بود صحبت کنيد. شما دو سال در هنرستان موسيقي تحصيل کرده ايد. بعد با معرفي موسي معروفي وارد راديو شديد. حالا مي خواهم بدانم با چه روندي وارد راديو شديد؟
آن موقع من تازه از کاشان آمده بودم.
در کاشان هم موسيقي کار مي کرديد؟
مادرم که زن اهل شعر و ادبي بود، به فرزندانش نصيحت مي کرد که شما حتماً بايد هنري داشته باشيد که اگر پشت ميزنشيني ممکن نشد درنمانيد. يک تابستان ما را گذاشت در دکان حلوايي. يک تابستان ما را گذاشت نجاري. يک تابستان ما را گذاشت نقاشي. ذوق من بيشتر شاعرانه بود و به نقاشي تمايل داشتم تا به کارهاي ديگر. استاد من مرحوم حسن خان بود. استاد ديگري هم داشتم به نام استاد دبيرستاني که ايشان تابلوهاي کاخ سعدآباد را کشيده بود.
مرحوم حسن خان خيلي قشنگ تار مي زد و علاقه من به موسيقي از همين جا شروع شد. ايشان ديد که من به موسيقي علاقه دارم، گفت بيا و ياد بگير. من هم رفتم خانه ايشان و مقدمات تار را ياد گرفتم. اول مايه افشاري را به من ياد داد. بعد که به تهران مهاجرت کردم و دفتريار شدم، يک روز در روزنامه اطلاعات خواندم که هنرستان موسيقي هنرجوي شبانه رايگان مي پذيرد، براي کلاس ساز و آواز.
اين هنرستان موسيقي زير نظر سازمان پرورش افکار بود يا زير نظر يک جاي خصوصي؟
خصوصي نبود. براي فرهنگ و معارف بود و مدير آنجا پرويز محمود بود. در سال 1327 آقاي موسي خان معروفي کلاس تار شبانه را برگزار مي کرد و آواز را هم دکتر مهدي فروغ تدريس مي کرد. من در هر دو کلاس شرکت کردم.
سه، چهار ماه قبل از اينکه وارد هنرستان شوم، در خيابان شاپور به کلاس آقاي مسعود معارفي که از نوازندگان معروف آن زمان و پسر عبدالله خان معارفي بود، مي رفتم. من دو الي سه ماه پيش ايشان رفتم. بعد رفتم خدمت موسي خان معروفي. آنجا آهنگسازي ياد گرفتم و ساز را کنار گذاشتم.
دو سال هم خدمت آقاي دکتر فروغ بودم. بعد آقاي معروفي که در جريان رفتن من به کلاس آواز دکتر فروغ بودند، گفتند شما بيا اينجا ببينم. يک آهنگ در مايه افشاري را با من تمرين کردند. اين آهنگ خوب از کار درآمد و من اين ترانه را در راديو خواندم. اين آهنگ با رهبري مرحوم علي محمد خادم که از فارغ التحصيلان دوره دوم هنرستان موسيقي بود، اجرا شد.
آن زمان راديو چند ارکستر داشت؟
ارکستر خادم و ارکستر ابراهيم خان منصوري. بعد ارکسترها به طور مرتب سال به سال زياد شد.
آقاي معروفي چطور شما را به راديو وصل کردند؟
موسي خان من را معرفي کردند به آقاي علي محمد خادم رهبر و نوازنده يکي از ارکسترهاي راديو و تاکيد کردند که من صدايم براي تصنيف خواني خوب است. آن زمان تصنيف خوان کم بود. همه آواز مي خواندند. موسي خان وقتي من را معرفي کردند، گفتند؛ بفرماييد اين همان خواننده اي که مي خواستيد. نت هم مي داند. به شما زحمت نمي دهد. آن زمان تاييد و معرفي يکي از استادان صلاحيت دار موسيقي، مجوز راهيابي به راديو بود. آقاي تجويدي هم با معرفي استاد صبا وارد راديو شدند. تنها ممتحن آن زمان آقاي ابراهيم خان منصوري بودند. ايشان از کسي که موسي خان معروفي و يا استاد صبا او را معرفي مي کردند، ديگر امتحان نمي گرفت.
يعني تاييد يکي از استادان درجه يک براي ورود به راديو کافي بود. فرض کنيم که خواننده اي با تاييد يکي از استادان وارد راديو مي شد. اگر موفق نمي شد، چه اتفاقي مي افتاد؟
اگر خوب نبود که آن استاد او را معرفي نمي کرد. يعني آن استاد نمي آمد که آبرو و اعتبار خودش را زير سوال ببرد.
راديو روزانه چند ساعت برنامه داشت؟
راديو آنطور که من يادم هست، روزي سه ساعت برنامه داشت. بعدازظهرها شروع مي شد و آخر شب هم ساعت دوازده شب برنامه داشت براي خارج از کشور به مدت نيم ساعت.
قطعات را کجا ضبط مي کرديد؟
هنوز ضبط صوت به ايران نيامده بود. تا سال 1333 که امکان ضبط نداشتيم مستقيم و زنده اجرا مي کرديم.
انتخاب خواننده براي قطعات چگونه بود، يعني رهبر انتخاب مي کرد يا آهنگساز انتخاب مي کرد؟
آهنگساز و خواننده با هم کار مي کردند.
راديو در آن دوره، محل ذوق استادان بوده، يعني استادان، راديو را مي گرداندند و مديران راديو به ذوق استادان اطمينان داشتند.
در مقابل اين اطمينان، استادان چه کار مي کردند؟
آنها فقط روي ضابطه کار مي کردند. اگر يک نوازنده اي واقعاً شايسته نبود، نمي توانست وارد راديو شود.
از لحاظ مالي ارکسترها چگونه حمايت مي شدند؟
تا دو سال کسي حقوق نمي گرفت. راديو فقير بود. از سال 1330 به بعد حقوق و ميزان پول خوانندگان، آهنگسازها و نوازندگان و رهبرهاي ارکستر راديو مشخص شد.
شما فقط تصنيف مي خوانديد؟
بيشتر تصنيف مي خواندم، کمي هم آواز. در کارهاي من اگر ديده باشيد يک يا دو خط آواز هست. چون ابراهيم خان منصوري که حالا مي فهمم واقعاً چه نگاه عميقي داشت، گفت که صداي شما مناسب تصنيف است.
رقباي شما در تصنيف خواني در راديو چه کساني بودند؟
روانبخش، قاسم جبلي که با لحن عربي مي خواند و محبوبيتش از همه آنهايي که در راديو مي خواندند بيشتر بود و مقلدان زيادي هم داشت.
رابطه شما با راديو به چه شکل بود؟ مي گفتند مثلاً فلان شعر را فلان خواننده بخواند؟
در راديو هر ماه براي هر خواننده، يک شاعر در نظر مي گرفتند؛ شاعر ترانه سرا. يک ماه بيژن ترقي، يک ماه رهي معيري، يک ماه تورج نگهبان، يک ماه نظام فاطمي، پرويز وکيلي، رضا ثابتي و...
شاعران کارمند راديو بودند يا به شکل حق الزحمه اي کار مي کردند؟
شاعران ترانه مي سرودند و پول مي گرفتند. در حدود پنجاه تومان براي هر ترانه.
شکل اجراي کار چطور بود؟
راديو به ما مي گفت اين ماه فلان شاعر براي شما در نظر گرفته شد. با همکاري همديگر ترانه اين ماه را بسازيد و اجرا کنيد. سه رکن اصلي يک اثر خواننده، آهنگساز و شاعر است. اينها با هم رفيق بودند و حتي رفت و آمد خانوادگي داشتند.
شما در برنامه ارتش راديو هم کار کرده ايد؟
برنامه ارتش مجاني بود. اصلاً پول نمي د ادند. اما چون خيلي شنونده داشت بود، خوانندگاني که مي رفتند آنجا، از نظر شهرت و معروفيت برايشان خيلي خوب بود. تيمسار امير قاسمي مدير برنامه ارتش بود. من تا سال 1333 در برنامه ارتش بودم. برنامه راديويي ارتش مستقل از کل راديو بود.
در اين دوره صد و بيست تصنيف از من در راديو پخش شد که نصف بيشتر آنها ضبط نشده است.
از صحبت هاي شما اين طور فهميديم که ساختار راديو براي توليد آثار موسيقي اين گونه بوده که استادان عالي رتبه همه کاره بودند. يعني حرف اول و آخر را آنها مي زدند، نه مديران و بوروکراسي. تشخيص موسيقي توليدي راديو در دهه بيست و سي هم به خاطر تشخيص استاداني بود که در آن کار مي کردند؟
مهم تر اينکه اينها براي پول کار نمي کردند. به نظر من اين دوره سالم ترين دهه در صد سال گذشته براي موسيقي ايران بود.
چه شد که يک باره از ميانه دهه چهل، شکل توليد موسيقي در راديو تغيير کرد؟
فاصله گرفتن استادان موسيقي از راديو مهم ترين علتش بود. استادان ديگر حرفشان خريدار نداشت و يک عده جديد آمدند سر کار. اين گروه جديد بيشتر سفارشي کار مي کردند.
الان نکته اي که روي آن تاکيد مي شود، توليد آثار فاخر موسيقي است. زمينه توليد آثار فاخر چگونه بايد فراهم شود؟
آن فرهنگ و گوهر نابي که در وجود آهنگساز هست، دستوري نيست. کسي نمي گويد که بيا اثر فاخر بساز. خودش مي سازد. يک مجرايي وجود داشت که در آن مجرا آثار فاخر توليد مي شد. توليد آثار فاخر موسيقي دو راه دارد. در همه جاي دنيا مي روند و استعدادها را کشف مي کنند. نه اينکه اگر کسي هم استعداد داشته باشد، به او محل نگذارند. دوم توجه به آثار ارزشمند گذشته است. نبايد همه چيز را با يک دليل کاملاً معمولي و يا سياسي حذف بکنيم.
يک نسلي از آهنگسازان ايراني رو به پايان است. وضعيت آموزش موسيقي را چگونه مي بينيد؟
حداقل تا چند دهه ديگر اميدي نيست به حضور استادان درجه يک. بعد از انقلاب آنقدر هنرستان و کلاس هاي موسيقي درست شد که مي توان گفت چند برابر پيش از انقلاب است. اما ما موسيقيدان و نوازنده و خواننده خوب نداريم. از ميان اين همه جوان که دارند تحصيل موسيقي مي کنند، حتماً افرادي مستعد هم هستند که با حمايت آنها مي شود صاحب نسلي پيشرو در موسيقي ايراني شد.
در همه جاي دنيا، مقوله هنر و سرگرمي را از هم جدا مي کنند. در کشور ما اينها با هم مخلوط شده اند، يعني همه خودشان را هنرمند مي دانند. درحالي که موسيقي ايراني از حيطه هنر است نه از حيطه سرگرمي. آيا بهتر نيست براي نجات موسيقي ايراني آن دو را از هم جدا کنند و از موسيقي ايراني حمايت شود؟
حداقل از رسانه هاي رسمي موسيقي غيرقابل دفاع پخش نشود. در مملکتي که حافظ و سعدي در آنجا بوده، نبايد ترانه هايي پخش بشود که شعرش جز انحراف ذهن کاري نمي کند.
