تبليغاتX
وبلاگی برای دوستداران نی علوی

وبلاگی برای دوستداران نی علوی

حكايت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلامی مجدد خدمت دوستان دوباره برآن شدم تا حکایتی دیگر از شیخ پنددان و جاوید شاهنشاه اهل ادب ‌‌‌‌‌سعدی شیرین سخن حکایتی دیگر بیاورم:

يكي از ملوك خراسان محمود سبكتكين را به خواب چنان ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاك شده مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه مي چرخيد و نظر مي كرد.

ساير حكما از تاويل آن فرو ماندند مگر درويشي كه بجاي آورد و گفت :هنوز نگران است كه ملكش با دگران است.

بس  نامور به زير دفن كرده اند

كزهستيش به روي زمين برنشان نماند

وان پير لاشه را كه سپردند زير خاك

خاكش چنان بخورد كزاو استخوان نماند

زنده ست نام فرخ نوشيروان به خير

گر چه بسي گذشت كه نوشيروان نماند

خيري كن اي فلان و غنيمت شمار عمر

زان پيشتر كه بانگ برآيد فلان نماند

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

تقدیم به استاد علوی عزیزم و استاد مهربان و دوست داشتنی استاد محمدرضا عبادی

وصد البته علی جان گلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط بابک  |